سلام

بعد از گذشت یک ترم ما هنوز منتظر اعلام برنامه امتحانات ترم هستیم

 

اگر کسی اصرار بر زودتر دادن امتحان غدد نداره لطفا زودتر بگید که همون ۱۸ ام باشه

و تکلیفمون رو بدونیم

 

اگه نه باید صبر کنید شنبه رییس دانشکده اعلام کنه



تاريخ : جمعه 6 تیر1393 | 11:57 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
سلام

بعد از گذشت یک ترم ما هنوز منتظر اعلام برنامه امتحانات ترم هستیم

 

اگر کسی اصرار بر زودتر دادن امتحان غدد نداره لطفا زودتر بگید که همون ۱۸ ام باشه

و تکلیفمون رو بدونیم

 

اگه نه باید صبر کنید شنبه رییس دانشکده اعلام کنه



تاريخ : جمعه 6 تیر1393 | 11:57 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
 
فردا در کلاس پاتولوژی خانم شرایلی زمان رویو و امتحان رو قطعی خواهد کرد
 
درباره ی زمان پیشنهادیتون فکر کنید و فردا اطلاع دهید
 
لطفا فکر شده بیاید که دیگه نیازی به تغییر نباشه


تاريخ : دوشنبه 19 خرداد1393 | 18:22 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |

از او آمده ایم و به سوی او باز میگردیم

 

 یک سفر همیشه شیرین نیست

همیشه مسافر شاد است و باقی ناراحت رفتن او...

 چنانکه

برخی سفرنامه ها..تلخ ترین سوگنامه های عالم اند...

 

...

با نهایت تاثر و تاسف در گذشت

 پدر ارجمند سرکار خانم ایزدی

 را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض نموده

و

امیدوار که ایزد منان صبر  جمیل به بازماندگان این مرحوم اعطا فرماید

 

ما را در غم خود شریک بدانید...

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 12 خرداد1393 | 21:23 | نویسنده : محسن شفیعی |

انا لله و انا الیه راجعون

و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی، جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی ، آغازی بی پایان را می سراید.

در گذشت پدرت چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره ای جز تسلیم و رضا نیست.

تحمل سوگ فقدان پدر صبری الهی را می طلبد ما را در این غم سترگ و جانکاه شریک بدان. از خداوند برایتان صبر و برای پدر بزرگوارت علو درجات را طلب میکنیم.

روحش شاد و یادش گرامی



تاريخ : دوشنبه 12 خرداد1393 | 21:19 | نویسنده : زکیه شفیعی |

قالَ امام علیٌّ (ع) :

از جمله حقوق واجبی که خدا بر بندگان خود قرار داده است نصیحت و خیرخواهی تا حد توان٬ و همکاری در جهت بر پایی حق٬ در میان آنان است.

منبع : نهج البلاغه الخطبه 

.....

تو قران داریم که همه از هم فرار میکنن در قیامت....دلیلش انجام ندادن وظایف هر کس نسبت به بقیه هست و این رابطه کاملا دوطرفه هست....و بیشترین قسمتش هم برای وظیفه ی خیرخواهییییی هست....همیشه ازش فرار کردیم...همیشه بد نامش کردیم....همیشه گفتیم که تو رو تو گور من نمیذارن....همیشه امربه معروف نکردیم..همیشهیادمون رفته از سر خیرخواهی و انجام وظیفه ...همیشه فقط دلمون خواسته تذکر بدیم...وادما به خوبی فرق بین خیرخواهی و علاقه و شوق رو با خود بزرگ بینی و خود گناه نکردگی تشخیص میدهند.....



موضوعات مرتبط: مذهبی ، اخلاق

تاريخ : یکشنبه 28 اردیبهشت1393 | 10:51 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
سلام

بعد از رای گیری در کلاس عده ای با تعجب از نتیجه بلافاصله پیشنهاد انتقال امتحان به شنبه ی بعد از ۳۱ام را مطرح کردند.

ابتدا از آنها خواستم که به دیگران اطلاع اولیه ای داده بشه و نظرخواهی اولیه ای انجام بشه و بعد در صورت نیاز بنده از همه نظر خواهی کنم

 

اکنون نظر خودتون رو درباره ی این انتقال(در صورت موافقت اساتید) (و همچنین اگر اساتید گفتند یکشنبه) بفرمایید.

 

نظرتون اگر نهایی بود بفرمایید که به عنوان رایگیری هم حساب بشه. با تشکر



تاريخ : جمعه 26 اردیبهشت1393 | 14:25 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد.
به گزارش مشرق، در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد…

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

 

++یه حسی بهم میگه حتی الان اگه ایشون رییس جمهور بود بازم بد و بیراه بهش میگفتن!

 

"ایرانی جماعت مرده پرسته!

گذشته پرسته..نه گذشته گرا!"



تاريخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت1393 | 18:46 | نویسنده : محسن شفیعی |
درسهایی از زندگی:

 

"وقتی به چشم وسیله بهت نگاه میکنن!

تو هم اونا رو وسیله ببین!"

 

..........

"برای ادامه دار شدن یه رابطه زور نزن!

 

اگه واقعا "رابطه ای" باشه نیاز به زور تو نیست!خودش ادامه دار میشه!"

 

.......

"همه از درد عشق میسوزن!

من از درد رفاقت!"

.............

"از دو رویی تعجب نکن!

حتی اگر درنزدیکترین ها و. صادق ترین ها! دیدی!

خیلی ها دو رویی را مخالف صداقت نمیدانند!

دو رویی را سیاست زندگی میدانند!

 

از "یک رو"بودن تعجب کن!

کم شده!خیلی کم!

.......................

"تو جلسه گفتم:

"متنفرم از اینکه جلوی یکی چیزی گفته میشه و پشتش خلاف اون چیز!"

 

این از غیبت و تهمت هم بدتره!

بیشتر آدمو میسوزونه!بیشتر زجر میده!

..............

"حرفی که تو دلت بمونه و هیچ وقت نتونی بزنیش دیگه حرف نیست!

 

"درده!"

چقدر دردها زیاد شدن!

...............

به جاهایی میرسی که دیگه دوست نداری همه چی درست بشه!

 

فقط میخوای تموم بشه!

.............

خطای دید چه ها که نمیکند!

 

چقدر ریز بودند آنها که بزرگ میدیدمشان!

عجب!

..........

به هیچ کس آنقدری بها نده که یه روزی دیگه حتی خودتم نتونی بخریش!

 +

این رو با یک نفرم:

"گذشتی از منو ساکت نشستم

گذشتی از منو دیدی که خستم"

"تو یادت رفته که توی چه حالی کنارت بودمو زخماتو بستم!"



تاريخ : دوشنبه 1 اردیبهشت1393 | 19:30 | نویسنده : محسن شفیعی |

عــــــاشق کــــه میشــــوی

لالایـــی خواندن هم یــــــاد بگیر

شب های باقیمــــانده عمـــــرت

به این راحتـــی هـــا صبــــح نخـــواهند شد...



تاريخ : شنبه 30 فروردین1393 | 19:47 | نویسنده : مهدی رضا زرندی |

چند ماه پیش بود

داشتم با یکی از دوستام صحبت میکردم. داشتیم اخبار سوریه رو پیگیری میکردیم.

اون روزها وضعیت خوبی نبود و اوج جدیدی گرفته بود مسائل.

سوال کرد: اگر الان حکم جهاد بدن که بریم برای دفاع میریم؟

یه کم نگاهش کردم و داشتم با خودم فکر میکردم.

ادامه داد:‌ میدونی چیه؟ من فکر میکنم اگه الان دعوت کنن. ما وظیفمون اینه که در جبهه علمی بمونیم و اینجا رو حفظ کنیم.

گفتم:‌ حتی اگر فرض کنیم که این درس ما واقعا "علم" هست، بازم خیلی ساده قضیه رو پیچوندیم.

گفت: چرا آخه. ما اگه پیشرفت علمی رو حفظ نکنیم که باز همون آش و همون کاسه. تازه اگه ما حفظ نکنیم پس کی حفظ کنه؟

گفتم: فکر میکنم اگه مثلا زمان جنگ تحمیلی با عراق هم همین تحلیل رو میکردن خیلیا اولا نباید میرفتن برای دفاع، ثانیا اون زمان مطمئنا این نیاز بیشتر بوده. (هر چند با خودم فکر میکردم که واقعا اون زمان لازم بوده که شخصیت های علمی و اجراییمونو تو جنگ از دست بدیم یا نه؟)

....

زنگ خورد و اون صحبت ادامه پیدا نکرد

اما هنوز هم دارم فکر میکنم که تو همچین موقعیتی چه کار خواهم کرد؟

و کار درست چیه؟

و حتی اگر این سوالات مطرح نباشه....چقدر مردش هستم که تا این حد سر حرفم و آرمانم وایسم؟

--------

پ.ن : نمیدونستم این رو در وبلاگ شخصیم بنویسم یا اینجا!!

ولی الان سوژه ی وبم نوشته شد و آپ شد. و بهونه شد که اینجا بنویسم اینا رو. ببخشید.



موضوعات مرتبط: مذهبی ، سیاسی

تاريخ : جمعه 29 فروردین1393 | 18:9 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
سلام

اولا خیلی عذر میخوام امروز یه کار واجب پیش اومد چند دقیقه دیر رسیدم و جلسه برگزار نشد

هرچند اگه میومدم هم باز عده ای از بچه ها نبودن...!

 

و اما بعد.... (در ادامه مطلب بخوانید)



موضوعات مرتبط: وقایع اتفاقیه
ادامه مطلب

تاريخ : شنبه 23 فروردین1393 | 22:46 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |

 

                                                              هوالباقی

سلام

سالهای بسیاری است که در دانشگاه ها (و البته مدارس) درباره ی نظام آموزشی (و البته مهمتر از آن تربیتی) بحث های متفاوتی کم و بیش در میان دانشگاهیان بوده است و گاها نتایجی هم با خود داشته است.

از همین رو بعد از مدتها صحبت و بحث با شخصیت ها، مقامات و نگاه های مختلف درباره ی این موضوعات، تصمیم گرفتیم تا جلسات دقیق‌تر و هدفمندی را با گروه های مختلف داشته باشیم تا به نتایجی و ان‌شاالله تغییراتی دست یابیم.

در این راه مطمئنا نیاز به همکاری و همفکری در زمینه های مختلف وجود دارد. از این رو از علاقه مندان دعوت می‌شود در صورت تمایل برای همفکری اعلام حضور بفرمایند تا به جمع بندی رسیده و روندی را طرح ریزی نماییم.

 

                                                 امام خمینی(ره):

                                                کاری کنید که بماند

                                              نه کاری کنید که بمانید

 

                                                                                             به امید فردایی بهتر

                                                                                       و توفیق روز افزون از جانب ایزد

پ.ن:

اگر دوستانی هستن که تمایل دارند کمک کنن در این رابطه (و البته هر تغییر دیگری در دانشگاه که ایده ای دارند یا نظری) خبر بدن. که همه در اولین فرصت جمع بشیم و صحبت کنیم

برکات زیادی داره این جمع شدن ها.

لطفا نهایت تا جمعه خبر بدید که هستید یا نه. ممنون.



موضوعات مرتبط: علمی ، وقایع اتفاقیه ، دلنوشت ، مباحثه ، مذهبی ، اجتماعی ، اخلاق
برچسب‌ها: تغییر , تفکر , حلقه اندیشه , سبک زندگی , فرهنگ

تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 18:53 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
            

برنامه فعلی بدینگونه است:

                     ۸-۱۰                  ۱۰-۱۲             ۱۴-۱۶             ۱۶-۱۸

شنبه             گوارش                  خون

یکشنبه         سمیو.ن              سمیو.ن               مهارت             مهارت

دوشنبه         کلیه                     کلیه                  مهارت            مهارت

سه شنبه      گوارش                 غدد                   پاتو.ع             پاتو.ع

چهارشنبه       سمیو.ع             سمیو.ع               مهارت             مهارت

پنجشنبه         کلیه                   کلیه

پ.ن:

۱. اگه موافقت بشه شاید بتونیم یه بخشی از فارماکو رو بیاریم همین ترم بگذرونیم!

۲. اگه موافقت بشه شاید بشه پاتو رو هم مرتبط با بخش های هر ترم بگذرونیم!

۳. نمیفهمم چرا این همه ادوار که گذشته اقلا یک نفر تلاش نکرده یه تغییراتی بده که نفرات بعد از اون به سختیایی که اون کشیده دچار نشن (البته فقط منظورم سختیهای "بیجا" و "قابل حل" هست)



تاريخ : جمعه 15 فروردین1393 | 22:25 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
به نام خدا

 با سلام به همه ی دوستان و هم کلاسی ها

انشاءلله عازم سفر به خانه ی خدا هستم. از طریق این پست از همه ی شما بابت همه چیز حلالیت می طلبم و امیدوارم اگر حق الناسی از شما بر گردن من هست، آنرا ببخشید.

انشاءالله دعاگوی شما هستم

یاعلی


ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | 22:52 | نویسنده : زینب کیانی نژاد |
اگر خدا بخواهد شنبه صبح کلاسها از ساعت ۸ شروع میشه

و طبق برنامه گوارش۸-۱۰ و خون ۱۰-۱۲ برگزار میشه

لطفا همه برای کلاسها در دانشکده شماره ۲ حضور پیدا کنید

(هر چند قطعی نمیدونم. اگر لازم شد بعدش میریم بالا)

 

+ اگر ناهار میخورید نمیدونم که در حال حاضر تو بیمارستان به ما غذا میدن یا نه!

میتونید رزرو بفرمایید..(خواستم فراموش نشه)

++ یه چیزی بگید دلمون گرفت!



تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | 21:12 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
 


چهارده فروردين ساعت ١٥ به رسم هر ساله براي زيارت و عزاداري راهي قم ميشويم

برنامه فعلي: زيارت، دعاي كميل، عزاداري شهادت حضرت فاطمه(س)
محل حركت اتوبوسها: چهار راه كالج
هزينه: ٥٠٠٠
شام و عصرانه و ... در خدمتتان هستيم.
ساعت احتمالي برگشت: ١٢ شب! البته بعد از برگشت جا براي خواب تا صبح هست.

در صورت تمايل براي حضور ثبت نام بفرماييد.
در صورت احتمالي بودن هم اگر بگوييد بسيار عالي.

پي نوشت: ايا موافقيد بعد از مراسم قم به جمكران هم برويم و در عوض ساعت ٢ يا ٣ صبح به تهران برسيم؟

در صورت نياز به اطلاع بيشتر سوال بفرماييد

انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شاهد


 



موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 12:36 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |
سلام

عید مبارک

نتایج آزمون آمد:

http://payeh4.sanjeshp.ir

 

خب بچه ها. همونطور که قول داده بودم. الان باید برم دو تا آناناس بخرم

کادو کنم بفرستم واسه وزیر و مسئولین سنجش و اینا.

                                      

دو روز خوندم ......پاس شد  

 

همچنان برام سواله که این همه دانشجو واسه چی گول میخورن و میخونن!

 و از اون بدتر....آخه چرا اینقدر جو دروغ و الکی میدن آخه؟؟؟؟؟؟؟

میگم آدمو سگ بگیره ...جو نگیره همینه دیگه

به محسن و علی:

گفته بودم که خودم به عنوان اولین آزمایش کننده ی نگاه آموزشیم تست میکنم

اثبات شد. تمام.



تاريخ : چهارشنبه 28 اسفند1392 | 14:37 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |

امســـــــال مثل سال قبلم نیـــــــست

امســـــــال بی تو شعــــــــــــر میخونم

این اولین ساله که وقـــــــــت عیــــــــد

تو چشم تو خیــــــــــره نمی مـــــــــونم


سبزه بدون تو دیـــــــــگه پژمـــــــرد

این روی سکـــــــه تلخ و تاریــکــــــه

سیبی که تو چیــــــــــدی پلاسیــده

هرچند روز عیـــــــد نزدیکـــــــــــــه


ساعت یه عمره خــــــواب میمـــــــونه

حتی همین تقویــــــــم رو دیــــــــوار

حتی همین تحویــــــــل سال نـــــــــــو

حتی تو این نیمــــه شــــب بیــــــــــدار


تو خونه جای عطر خـــــوبِ گـــــــــــل

پیچیــــــــده بوی سمـــــیِ سیگـــــار

تحویــــــــــل میشه ســـــال من بی تو

خط میزنم تقویــــــــــمو رو دیـــــــــوار

من هفت سیـــــــــــنِ سالَمو چــــیدم

اما یه سیـــــــــــنِ تازه میـــــــــذارم

سینِ جدیــــــــدم این ســــؤاله: مـــــن

چنــــــــدروز میشــــــه بی تو تب دارم...؟


تحویــــــــل میــــــشه سال من بی تــــــــو

چشماتو میبنــــــدی و شـــــــب میـــــــشه

این خــــــــــــونه بی حضـــــــــور تــــــــــــــــو

انگــــــــــار داره جــــــون به لب میشـــــــــه...


سال نو همگی مبارک <3



تاريخ : سه شنبه 27 اسفند1392 | 17:55 | نویسنده : مهدی رضا زرندی |
نظرتان درباره ی چگونگی انجام کارهای روش تحقیق را با ما در میان بذارید

 

من خیلی نبودم ولی فعلا اینها رو یادمه که باید تحویل میدادیم:

۱. بیان مساله......خانم خواجوی......گروهی

۲. نگارش پایان نامه...د.قوسیان.......فردی

۳. پروپوزال کلی درس

 

ضمنا اگر برای منابع آزمون میدونید باید چی خوند و اینا بفرمایید. (جزوه ای چیزی هم اگه کسی داره بدونیم خوبه)



تاريخ : شنبه 17 اسفند1392 | 17:54 | نویسنده : خشایار هنر آمیزفهیم |